بر سنبل گيسوت
از كدام پنجره گنجشك بايد چيد
وقتي كه نارون هاي پرستو ناپذير
در كوچه هايي پر از اقاقي و اطلس
به بن بست مي رسند
و باغچه ها در حسرت توت همسايه مي سوزند
نارون هاي در حسرت همسايه
درختان كدام پرستو را به كوچه مي برند
وقتي كه گنجشك ها فرود كوچك خود را
بر پنجره هيچ
نوك نمي زنند
بن بست هاي پرستو ناپذير
گنجشك ها را نوك مي زنند
نرده ها پنجره ها را به خاطر نمي آورند
و آفتاب هوا ابري است
و كوچه هاي درختان تنگ
خرما لو هاي نارس
وسوسه كودكان شهرم نيست
آه اي نجيب مرگالود محبوبه هاي خياباني
اين رد خون كيست
بر درخت سيماني
امشب
گنجشك هااز خاطر كدام درخت
مي گذرند
و پرستوها از خواب كدام شهر
مي كوچند
...
و گورستان
پر است از تاريكي سطر هاي موازي انسان
و هاشوري كه يك دسته گنجشك
پرواز مي كشد
پرستو ناپذير ي نارون هارا
از كدام پنجره بايد چيد
وقتي كه گنجشكان
در حسرت توت همسايه نمي سوزند
آه اي محبوبه مرگالود
اين رد خون
كيست
بر سنبل
گيسوت
. . . .
تقدیم می شود به دوست هنرمندم محمد علی سپهر افغان
که خیالش بر تصویر های مرتعش کلاغ های کاغذی نشسته است
غرق شدن در چشمانت را
واپسین هیاهو عمیق می شود
درنفس هایم
بی انگار غرق شدن
واپسین نگاهم را
می ترکم
برهنه و کوتاه پرتاب می شوم
در بی انگاری تماشایت
در نگاه مسیرت .
پرتاب می شوم
از پنجره خوابگاه پلک های تو بر سنگ
مثل پلاک خانه ات می چسبم به دیوار
که تورا میان هیاهو
فراموش کنی
ومرا به خاطر آوری
در بی انگاری نگاهت.
افسوس غرق می شوم در هیاهوی چشمانت
تخیل عبور مورچه ای روی خطوط موازی سنگ
برواپسین دیوار
عمیق می شود سمت من
در مسیر نگاهت
پژواک می شودچشمانت
درلب های مرتعش نافرمان
درکدر روز های نا متناهی
و ماندگاری پر سشی که بر لبهایم می لرزد:
کاش گل سرخی بودم
در دستهات
آیینه کوچکی در کیفت
که تورا دزدانه می نگرد
شرمین
کاش
سپهری بودم
در رنگ های مرتعش
سیاه و سپید کلاغ ها
یا کاغذی رقصنده که در خیال تو
رعشه های معشوقه های ابدی را
تار می زند
روی نیمکت دانشکده هنر های زیبا
بر گیسوی مرده من
دیروز
عدالت
همین دقیقه پیش بود
وپرواز
شمع تمامی است بر مزار غربت او
سیاست
گرفتار وهم میزان است
چکمه ها ترازو برسنگ را خوب می فهمند
بر سر در سرسرای قضاوت
آیا عدالت بود
همین دقیقه پیش
عصا زنان و فرتوت از کوچه می گذشت
چکمه ها خیابان را کل می کشند
جشن عدالت گرفته ایم
در حدائق چشم های بی کاسه
ودر حقایق گیسوی دخترکان
بر باد
همین دقیقه پیش بود
فردوسی در محاصره پلیس ضد شورش
خجالت می کشید
همین دقیقه پیش
حافظ زیر پای سربازان بود
عدالت
دچار سیاست شده است
تا میدان هفت تیر
منفجر نشود
کجا ست نفحات نفس بهشتی ات
در خیابان آیت الله طالقانی
همین دقیقه بعد
هنگامی از تاریخ «لرد کر زن» نویسنده انگلیسی در باره روزنامه وطن با لحنی ستایش آمیز گفت:« ...از شگفتی های منحصر تاریخ روزنامه نگاری است...!»
وطن روزنامه ای در عهد ناصری بود که تولد ژورنالیسم مردمی و مسئول را نوید داده بود.
حاج میرزا حسین خان مشیر الدوله که بعد ها لقب سپهسالار اعظم را کسب کرد حتی در سمت های دولتی اندیشه های اصلاح طلبانه خود را دنبال می کرد.به نحوی که او حتی در وزارت جنگ «بارون دو نرمان »بلژیکی را مامور کرد علاوه بر ساخت راه آهن (نماد ی از حرکت به سوی آینده) چاپخانه سربی را بنیاد بگذارد که بعد ها به دوزبان فارسی و فرانسه برای انتشار روزنامه به کار گرفته شد.
امروز هرچند دونوع روزنامه نگاری در کشور قابل شناسایی است اما بی گمان وظایف راستین روزنامه نگاران بر زمین مانده است.نه از آن جهت که چاپخانه در کشور نداریم و نیازمند بارون دو نرمان بلژیکی و غیر بلژیکی برای چاپ و انتشار روزنامه هستیم و نه از آن جهت که روزنامه نگاران راستین نداریم تا رسالت مطبوعات را به دوش بکشند و بر قلم جاری کنندُبلکه از این بابت که ایراد های شکلی ُشمایل روزنامه نگاران را دگرگون می کند.
روزنامه هایی که روند عقیدتی اصلاح طلبانه و آزادیخواهانه و عدالتجویانه را تعقیب می کنند در یک سوی دنیای مطبوعات خودی با دلایل و حجت های قانونی تعطیل می شوند و روزنامه نگارانش اسیر کلمات در گلو مانده تمام خبر های خود را می سوزانند و خاکستر می کنند.
در سوی دیگر ژورنالیسم کم مسولیت بی محتوا و غیر مردمی مطابق انتظارات اداره انطباعات دولتی محمد حسن خان اعتماد السلطنه همچنان بدون هیچ حجت قانونی برای تعطیل شدن به انتشار خود ادامه می دهند.
..........تعطیلی روزنامه سرمایه را به جامعه روزنامه نگاران .....
فرهیختگان را خط می زنم
هست،
نیست.
است،
بود.
اندیشه،
هیس...!
عکس اول،
چه فرق می کند درخت باشد یا میر حسین
مهم این است که سبز نباشد.
می نویسم
مخاطب .
پاکش می کنم.
پاکش کردم.
روزنامه ها ننوشتند.
............................
این صدای توی خیابان نیست
ببند این پنجره را.
دیر شد
به بچه های گروه سیاست بگو.
خط می زنم تیترهارا تیر می کشد شقیقه های شقاوتم
سیاست:
زدن افکار مخاطب/ خط
اقتصاد:
فراموش کن
خط فقرش را خط می زنم
فرهنگ:
سینماو ادبیات
"دادگاه "اش مخالف دستور است
ورزش:
طناب کشی
«نوشتن خبر نگار و حذف سردبیر» / خط
جامعه:
سرشار حوادث
«قتل و کشتار و دزدی»/ خط
ایران زمین:
غیبت فردوسی موجه نیست
غیبت/ خط
پرسش ها عمودی می شوند
جدول متقاطع سیاست
قطاری که تجریش را به راه آهن می برد
در کدام ایستگاه سرگیجه گرفته است؟

